سفرنامه خرداد 92 (2)

صبح زود از اردبیل بابایی نون خریده بود و پشت شیشه گذاشته بود تا خنک بشه نمی دونم چطوری این نونه تالاپی افتاده بود رو صورت گل گلی خواب آود من

در پارکی در خروجی خلخال ، در حال صبحانه خوردن

اوه باز در حال نسکافه خوری


وای چه هیجانی

در حال فرار از دست بابایی برای اینکه نمی خواست سوار ماشین نشه

بابایی همچنان به دنبال وروجک

باز الفرار
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفرنامه خرداد 92 (2)
